
دگردیسی ها و فرافکنی ها
خانم فرحناز علیزاده لطف کرده اند و نقدی برای کلاف کاموایم نوشته اند که در شماره جدید ماهنامه گلستانه منتشر شده است. انتخاب محور روانشناسی برای نقد را همیشه دوست داشته ام و متن یادداشت ایشان را همین جا می گذارم تا با هم بخوانیم:
مریم حسینیان را پیش از این با مجموعه داستان «حتی امروز هم دیر است» و «مار یا انگشت» می شناسیم، اولین رمان او که توسط نشر تندیس به بازار کتاب راه یافته«بهار برایم کامو بیاور»نام دارد.رمان با نظرگاه اول شخص مفرد،روایتگر زندگی زنی است که همراه فرزندان و شوهر نویسنده اش به خانه ای قدیمی در کنار روستایی دور افتاده نقل مکان می کند؛تا مرد بتواند در آرامش رمانش را بنویسد. زن اما در خانه جدید نه تنها با صدای خش خشی که از گوشه و کنار خانه به گوش می رسد مواجه است بلکه درگیر همسایه ای به نام«نسترن»است که هم به کوچکترین خصوصیات زندگی او واقف است و هم گه گاه مردش سر از خانه او در می آورد؛جالبتر آن که نسترن شبانه در اتاق های خانه به رفت و آمد می پردازد و از ورای دیوارها حوادث را می بیند.همسایه ای که در گم و پیدا شدن یادداشت های مرد نقش موثری نیز دارد.شخصیت عجیبی که باعث ترس راوی و بنیامین پسر کوچک زن می شود،در واقع شخصیت داستانی مرد است که حضوری عینی می یابد تا نه تنها بانی پاره شدن قسمتی از نوشته های مرد شود بلکه باعث مدفون شدن پسرکش زیر لایه های برف گردد.زن با دیدن جسد بی جان و یخ زده بنیامین دیگر کوتاه نمی آید، قهر می کند و نزد خانواده اش به مشهد می رود.مدتی بعد با دیدار برادرش و رفتن به حرم قصد بازگشت می کند چرا که برادر از او می خواهد برگردد تا قصه تمام شود و نگران نسترن هم نباشد. وقتی زن به خانه باز می گردد گرچه با جای خالی خانه نسترن رو به رو است ولی مشکلاتش تازه آغاز می شود. روح سرگردان و صاحبخانه قبلی که علت صدای خش خش ها است و در تمام مراحل در کنار راوی حضوری نامرئی داشته حال در جسم و روح بنیامین رخنه می کند و به نوعی بانی مرگ او می شود .«سلام« روح سرگردان هم چنین نوشته های مرد را مرتب پاک می کند و بعد از تبدیل شدن بنیامین به خاک و مردن فرزند کوچکتر از زن می خواهد که نوشتن قصه گنج را آغاز کند. زن بعد از ترک مرد،در تنهایی به انتظار بهار می ماند و بنابر خواسته پسرکش مدام برای گنجشک ها لباس می بافد.چراکه او زنی است که به علت عذاب وجدان در مرگ فرزندان خواهرش به این مکان دور افتاده آمده است.داستان با نامه هایی برای بنیامین از سوی نگار با بیان دور تسلسلی زندگی مشابه بین نسترن،مریم و نگار به اتمام می رسد.
با این خلاصه کوتاه متوجه می شویم،خواننده ای که ابتدا گمان می کرده با راوی قابل اطمینان و فراداستانی با مشخصاتی چون داستان در دل داستان، پروسه ساخت داستان درون متن، سختی نگارش، حضور عینی شخصیت سرکش داستانی، شکسته شدن مرز بین واقعیت و خیال، عدم وجود نویسنده دانای کل و اینکه نویسنده دیگر آن قدرت استیلایی و باز نمایی کامل جهان را ندارد ،هنر یک امر ناتمام است،واقعیت ها متکثر است و قطعیتی وجود ندارد ؛ به داستانی سورئال با آن فضای گوتیک- وهمی می رسد که از سوی راوی مسئله دار و غیر قابل اطمینانی بیان می شود که در حال فرافکنی گناه و دگردیسی است.
اما آنچه در داستان های سورئال با آن فضای وهم آلود،مکان های ناشناخته،هراس و مرگ ،مطرح می شود این است که نویسنده تا چه حد توانسته حالت سیال ذهنی انسان رو به پریشی را بسازد. به گفته سارتر نویسنده باید آنقدر هوشمندانه کار کند تا توهم سیال ذهن بودن را به وجود آورد. در راونکاوی وقتی کسی می نویسد در واقع ناخودآگاهی خود را به خودآگاهی رسانده که از آن حرف می زند،پس نمی تواندادعاکند که ناخود آگاه را بیان می کند.در داستان های سورئال خواننده معمولا با ذهنیتی پریشان رو به رو است که از خیالات خود با استفاده از رویا، بدون توالی زمان و انسجام متنی سخن می گوید در حالی که «بهار برایم کامو بیاور»با شیوه یادداشت های روزانه و با رعایت توالی زمان از 24 دی با یادداشت مریم آغاز می شود و در 28 اردیبهشت با نامه نویسی نگار به پایان می رسد. آنچه در این یادداشت ها به چشم می خورد ادغام حال اکنون راوی در دل روایت از گذشته ها است.حال باید پرسید لحظه روایت به راستی چه زمانی است؟آیا بعد از اتمام رخ داد ها،وقتی است که «سلام» از او می خواد قصه خودش را بنویسد ؟ در این صورت بیان جزئیات زندگی من راوی رو به روان پریشی چگونه توجیه می شود. اینجا است که کارکرد حافظه در گذشت زمان مطرح است. معمولا انسان ها رخدادهای گذشته را با ذهنیت اکنون خود بازسازی می کنند پس نباید از فردی مسئله دار توقع داشت تا این حد با جزء پردازی با همه مسائل برخورد کند و بهتر است در حال اکنون از گذشته با تردید یاد کند.
از سوی دیگر اگر زمان روایت را بر اساس یادداشت ها، زمان قبل از رخداد ها در نظر بگیریم و لحظه روایت را همزمان با پیشرفت رخداد تصور کنیم. آن وقت این سوال پیش می آید که تکه های جدا شده از حال اکنون و بیان آینده های دور که خود بانی تعلیق شدید متنی شده ، چگونه توجیه پذیر است؟ تکه هایی که اگر توسط خواننده هوشمند جداگانه از ابتدا تا انتهای کتاب دوباره خوانی شود ، تنها بیانگر تنهایی و انتظار راوی بعد از رخداد است و اتفاق خاصی را در بر نمی گیرد. آیا بهتر نبود تکه های جدا شده خود داستانی دیگر از اکنون زن می ساخت تا متن بار معنایی گسترده تری می یافت؟
با وجود این نکات، باید یاد آور شد که رمان مذکور نه تنها از نثری روان،تعلیق و کشش مناسب برای خوانش برخوردار است بلکه نویسنده با استفاده از ساخت فضا و مکان همسو با ذهنیت و حال و هوای شخصیت توانسته به تنهایی انسان ذهن گرا بپردازد و کارکردی مناسب به این عنصر داستانی بدهد. همچنین رمان بانی لذت کشف و ادراک خواننده شده و سرشار از نماد های اسطوره ای است.چه آنجا که به عدد اسطوره ای (قاب عکس) اشاره می کند و چه وقتی که به اصل تناسخ می پردازد.«لوفلر- دلاشو» درکتاب زبان رمزی افسانه یاد آور می شود در اسطوره ها و روایتی شرقی« از بدن در حال تلاشی،نفسی که قادر به تذکر است،رها می شود.این نفس پس از زمانی استراحت،دوباره در جسمی حلول می کند و یاد و خاطره زندگیهای پیشینش،رشته ایست که او را به زندگانیهای آینده می پیوندد.»(ص89) در این داستان نه تنها پسرک به خاک بلکه دخترک نیز به گنجشک تبدیل می شود.«گنجشک ها گوشه های لباس نگار را گرفتند....دوبال بزرگ را می دیدم که آهسته تر از بقیه هوا را می شکافت.جیغ کشیدم: نگار!»(ص 171)
«فکر کنم تو زندگی قبلی ات پرنده بودی...من گاو بودم تو زندگی قبلی ام.گنده و بی عقل.....شاید سلام در زندگی قبلی اش کاغذ کاهی یا شمع یا مثلا درخت بوده....»(ص147)
در اسطوره ها مرز بین اشیاء و انسان برداشته می شود و هویت از پدر به پسر انتقال پذیر است.به خاطر همین میراث و تفکر اسطوره ای است که راوی ردای «سلام» را در چمدان پدر می بیند(ص120) و پدر از خاک شدن بنیامین قبل از وقوع حادثه خبر می دهد.« خدا کنه خاک نیاد بیرون از صورتش»(ص154)
از سوی دیگر پیر مردی با مو های سفید یک دست، نگارنده را به یاد پیر فرزانه داستان های اسطوره ای می اندازد که زندگانی جاودانه دارند. پیرفرزانه ای که در کتاب « راهمای رویکرد های نقد ادبی» بدین شکل از او یاد شده است« انسانی که تجسم معنویات است...او خصوصیات اخلاقی دیگران را به محک آزمایش نهاده ....و وقتی همواره پدیدارمی شود که قهرمان درموقعیتی عاجزانه قرار گرفته باشد و با واکنشی بجا و عمیق یا پند و اندرز های نیک می تواند او را از این ورطه برهاند...»(ص178)در این متن نیز«سلام» چون زن را حیران میان صدا ها می بیند بر او ظاهر می شود تا از عذاب کشته شدن بچه های خواهر نجاتش دهد و او را به نوشتتن که یک فرایند درمانی محسوب می شود،تشویق کند« قصه از ابتدا مال تو بود. حیران بودی میان صداها....آوردمت که بنویسی...قصه گنج را بنویس...»(ص173)
از این رو است که زن نه تنها با کمک نوشتن بلکه در سفر(سفری که خود جزء کهن الگو ها است)سفری عینی و نقل مکان کردن به برهوت را در کنار سفر ذهنی در پیش می گیرد. او مدام به فکر پرواز وگنجشک ها است ،چرا که پرواز در متون اسطوره ای نشان رهایی است و زن از این طریق می خواهد به آرامش روحی برسد و از عذاب چند ماهه نجات پیدا کند.
حضور شخصیت های تکرار شونده ای چون نسترن ،زن دندان طلای داخل قطار، مریم ، نگار با آن دور تسلسلی زندگی شان که به فکر گنجشک ها هستند و مدام باکامواهای صورتی لباس می بافند نیز حالت دوار گونه گی و اسطوره ای به کار می دهد .رمان در دیدگاه بینامتنی با فیلم « دیگران» نیز ارتباط تنگاتنگ دارد آن جا که چند نفر وارد خانه ای می شوند که صاحبان مرده آن هنوز در خانه زندگی می کنند.«نسترن خانوم می آد می شینه کنار تختم و همه اش قصه خونه ای رو برام می گه که چهار نفر اومدن بی اجازه توش زندگی می کنن.»(ص95) خانه قدیمی که هیچ وقت خالی نمی ماند و می تواند بیانگر جهانی باشد که انسان ها در آن مشغول نوشتن یکدیگر هستند در حالی که هر یک تنها زندگی و قصه خود را می نویسند.حال «نسترن» می تواند آینده های دور«مریم» باشد و حال «مریم» خود آینده «نگار» که برای بنیامین نامه می نویسد.
«بهار برایم کامو بیاور» رمانی است که ذهنیت خواننده را به تفکر وا می دارد و نه تنها در ادبیات معاصر جایگاه در خوری به خود اختصاص می دهد بلکه به نوعی به روان انسان نیز اشاره و کارکردی روان شناختی دارد؛چرا که از انسان مسئله دار در دنیای مدرن می گوید که احساس تنهایی می کند به درون پناه می برد تا دنیای ذهنی برای خودش بسازد و آن را در یادداشت هایی که بازتاب ذهنی او از جهان و وقایع بیرونی است، ثبت کند. در داستان های روان شناختی خواننده با انسانی درون گرا و قهرمانی شکست خورده رو به رو است.شخصیت ناکامی که مدام می نویسد « زل زده ام به دیوار سفید» و خوشبختی را در عشق و حضور دیگری جستجو می کند.«دلم برایت آن قدر تنگ شده که حتی نمی توانم صبر کنم تا بهار...وقتی برگشتی،وقتی بچه ها را پیدا کردیم....هزار بار دیگر مراقب خودت باش.»(ص180) به امید کار های بعدی حسینیان و خسته نباشید به او .
منابع: 1-دلاشو،لوفلر؛زبان رمزی افسانه ها؛ترجمه جلال ستاری؛چ2،تهران:انتشارات توس1386
2-ال.گورین،ویلفرد؛ارل.جی.لیبر،جان .ار.ویلینگهام،لی مورگان؛ ترجمه زهرا میهن خواه؛ تهران:انتشارات اطلاعات1383
3- حسینیان،مریم؛ بهار برایم کاموا بیاور؛چ1،تهران:کتابسرای تندیس1389