تبليغاتX
این یادگاری از من است

 چهار گوش خشتی برای آهوی گردن دراز

 

نگارنده این یادداشت؛ آدم شجاعی است. نه فقط به این دلیل ساده که اگر از او بخواهید کتابهای مورد علاقه اش را معرفی کند، ظرف مدت کوتاهی رمان ها و مجموعه داستان های زیادی را ردیف می کند و برای اثبات اینکه به مخاطب بفهماند نام کتابها را از پشت ویترین کتابفروشی ها یا سایتهای معرفی کتاب یادداشت نکرده است، حاضر است با شما بحث محتوایی هم داشته باشد….نه  …نام این واکنش، شجاعت نیست بلکه صفت ناپسندی به نام " اظهار وجود" است.

برای اینکه نگارنده شجاعتش را توجیه کند بیشتر از این به حاشیه نمی پردازد و یک راست می رود به سراغ عناوینی نظیر " آهوی گردن دراز" ، " کفش بلورین"، " آش سنگ" و " خاله سوسکه".

واقعیت این است که ردیف کردن نام کتابهای رده سنی الف و ب بعد از انواع رمان ها و مجموعه داستان های روشنفکری احتیاج به عنصری به نام شجاعت دارد و نکته حیرت انگیز این است که کتابهای یاد شده نه در ایام کودکی که در عنفوان جوانی و شاید سال دوم دانشجویی از زیر بالش نگارنده کشف شد!

شاید تصور کنید چنین اعترافات تکان دهنده ای چه ضرورتی دارد؟ و اصولا چرا باید ناهنجاری های یک داستان نویس در حوزه کتاب، با  چنین فضاحتی اعلام شود؟!

اما اگر به این خبر نگاهی بیندازید، مانند تصویر یکی از همان کتابها ی کودکان، چند ستاره بالا سرتان می درخشد. ژوزه ساراماگو- نویسنده پرتغالی و برنده جایزه نوبل- در آخرین سخنرانی جهانی اش چنین گفته است: " اگر بزرگسالان به خواندن کتابهای کودکان روی بیاورند آنگاه جهان، مکان بهتری برای زندگی خواهد شد. کتابهای کودکان مملو از قصه های اخلاقی اخلاق و امید هستند که به آموزش ارزش هایی همچون همبستگی ، احترام به دیگران و بخشش می پردازند. "

مدت زیادی است که اغلب نویسندگان از تیرگی و عبوس بودن فضای داستان های جدید ابراز نگرانی می کنند.  نکته قابل تامل این است که تیره و تار بودن محتوا، گریبان نوقلمانی را گرفته که روی اولین خشت تجربه، قلم می زنند.

گرایش به ادبیاتی خاص و دستمایه قرار دادن تلخی ها و ناکامی ها اگرچه به نوعی دغدغه هنرمند محسوب می شود ، اما از آنجا که هیچ نویسنده ای به قصد مددکاری اجتماع یا مشاوره خانواده اثری را خلق نمی کند، دست کم مسئولیتی را برای خالق جهان داستان به وجود می آورد.

به تصویر کشیدن ناهنجاری ها، تلخی ها و همه آنچه رئالیسم و  ناتورالیسم را تشکیل می دهند، در عصر ارتباطات و اطلاعات، نه تنها کافی نیست که می تواند واپس گرایی را در مخاطب نسبت به مطالعه ایجاد کند.

به هر حال باید قبول کرد که تنها ارائه تصاویر سیاه؛ بدون جهان بینی عمیق نویسنده و درونمایه ای قابل تامل، نمی تواند رسالتی را در دنیای ادبیات به دوش بکشد و بیشتر شبیه تقلید از معلمانی است که عمری سیاه مشق کرده اند.

این روزها ادبیات عرفانی و چاپ کتاب های جیبی و پالتویی مملو از شعارهای اخلاقی که با هدف تزریق امید به زندگی با اقبال عمومی مواجه است ، می تواند زنگ خطری  را برای نویسندگان به صدا در آورد. پس عجیب نیست که نویسنده کتاب " کوری" خواندن کتابهای کودکان را توصیه می کند.

فراموش نکنیم  مطالعه فرصتی است برای پر کردن خلاء های زندگی روزمره. نویسنده و خواننده گاهی برای عبور از دغدغه ها به سمت قلم و کتاب کشیده می شود.

اگر چه ساراماگو با طرح چنین مطلبی به این نتیجه مهم می رسد که آدم بزرگها بسیاری از درس های زندگی را فراموش کرده اند، اما شاید نکته دیگری نیز پشت پرده جملاتی کشف شود که نویسنده ای کهنه کار، با زیرکی پنهان کرده است.

کتابهای کودکان، سرشار از حس، عاطفه و شادابی اند و از کوتاهترین راه ممکن به دنیایی می رسند که می شود به راحتی آهوی گردن درازی را میان ابرها به دنبال باران  فرستاد و شاید کفش بلورینی را پیدا کرد که فقط به اندازه پای یک نفر در شهری بزرگ باشد.

لازم نیست رنگتان سرخ شود  و عرق بر پیشانی تان بنشیند. نگارنده  این یادداشت به هیچ کس نمی گوید که زیر بالش شما هم تعدادی کتاب جا مانده است. از همان هایی که قطع شان خشتی  و صفحاتشان پر از رنگ و تصویر است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:13 PM  توسط مریم حسینیان