تا به حال به روند رشد کتابهایی با قطع پالتویی و جیبی توجه کرده اید؟ همان کتابهایی که ناشران بابت چاپشان مدام نق می زنند و همیشه جمله کوتاه " سود ندارد" را پشت سر این زبان بسته ها می گویند ولی معلوم نیست چرا هر روز یک مشت دیگر از این دست کتابها ، کتابفروشی ها را فتح می کند؟
هیچ اشکالی ندارد که پیشخوان کتابفروشی ها پر شود از کتابهایی که شاید با دو ساعت توقف بشود نیمی از آنها را خواند. به یقین شما هم با این عقیده موافقید. چون اگر غیر از این بود و من و شما مخالف بودیم، وقتی بعد از سالی یا ماهی می رفتیم تا مثل انسانهای فرهیخته کتاب بخریم و مبارزه کنیم با میزان مطالعه! دو سه تا از این کتابها را محض تفنن و کنجکاوی یا هر اسم خوب دیگری، نمی گذاشتیم توی جیبمان.
اینکه قطع کتاب چه اندازه باشد؟ مشتری خوشش می آید یا ناشر بدش می آید؟ یا بخریم یا نخریم؟ مهم نیست. حتی این هم مهم نیست که اخیرا متون کلاسیک هم ( همان حافظ و سعدی و مولانای خودمان) به جمع کتابهای جیبی پیوسته اند و خیلی که گلی به جمالشان زده اند با کاغذ نازک معروف به کاغذ کتاب مقدس، چاپ شده اند.
تا اینجای کار هیچ ایرادی به کسی وارد نیست. اما اشکال اساسی اینجاست که اغلب این کتابها با عنوانهایی نظیر کوتاه ، گزیده، مینی مال و ...تبدیل به اندازه جیب یا پالتوی ما می شوند.
با نگاهی جدی به کتب سبک ( از نظر وزن) می توان به سادگی به این نتیجه رسید که سود اقتصادی به طرز بی ادبانه ای برای محتوا، دهانش را کج می کند! شاید اگر ادگار آلن پو یکی از کتابهای داستان جیبی را ورق می زد در تئوری خود مبنی بر اینکه داستان کوتاه را باید در یک نشست خواند، تجدید نظر می کرد.
چندی است که کتابهای زیادی از این دست را با عنوان مینی مال و داستان کوتاه کوتاه می بینیم. حتی عده ای پا را فراتر گذاشته اند و با ترجمه هایی دست و پا شکسته، کلاه شرعی بر سر اینترنت هم گذاشته اند و کتابهای خوش رنگ و کوچکی را با عنوان " نویسنده نا شناس" روانه بازار می کنند. هر روز هم همان کتاب با ترجمه ای بدتر و در رنگی دیگر به مخاطب ارائه می شود و مخاطب دراین بین چه می کند؟ ...هی می خرد و باز هم می خرد.
واقعا چه دلیل موجهی غیر از افزایش عطف کتاب و سود اقتصادی برای کتابهای جیبی دو زبانه وجود دارد؟ مترجمین گزیده های نمایشنامه های شکسپیر، افکار افلاطون، جبران خلیل جبران، پائولو کوئلیو، سیلور استاین و هزاران نویسنده ناشناس اینترنتی! با چه دیدگاهی دست به انتخاب گزیده هایی می زنند که متون کامل آنها شاید در ردیف روبه روی پیشخوان همراه با افتخار تجدید چاپ موجود هستند؟
پنج صفحه اول این گروه از کتاب ها ، مهر تاییدی است بر این انتقاد. چند صفحه تقدیر و تشکر از ناشر و خانواده به همراه مقدمه مترجم و ناشر برای کتابی که در قطعی کوچک به زحمت به شصت صفحه می رسد، چه هدفی غیر از کمک به قیمت پشت جلد می تواند داشته باشد؟
ما بخیل نیستیم. بدمان هم نمی آید که بازار کتاب حتی از این طریق، رونقی بگیرد و آبی زیر پوست ناشر و کتابفروش برود. اما ظاهرا عده ای از آن سوی پشت بام افتاده اند. قصد نگارنده صدور بیانیه علیه کتابهای جیبی نیست. اما اگر گردآورندگانی که نمی شود نام مولف و مترجم بر آنها گذاشت، می دانستند که گزینش اشعار ، داستان های کوتاه کوتاه و جملات و کلمات قصار فقط بر مبنای سلیقه نیست، دلشان نمی آمد که بعضی از آثار ماندگار را چنین سلاخی کنند.
کاش قبل از اینکه قند توی دلمان آب شود وقتی تصمیم می گیریم که نویسنده ، شاعر ، مترجم یا گردآورنده کتابهای جیبی وپالتویی شویم، کمی هم دلمان بسوزد برای...