تبليغاتX
این یادگاری من است؛ روزنوشت های مریم حسینیان

یکشنبه یازدهم فروردین 1387
"عادت نوشتن" را جدی بگیرید

زمانی برای مستی اسبها

 

اینکه شب بنویسید یا روز ، یا مثلا در اتاق کار و پشت میز یا  روی زمین و کنار پنجره اثری را خلق کنید، به خودتان بستگی دارد و عبارتی دو کلمه ای به نام " عادت نوشتن".

اینکه او . هنری به جرم اختلاس در زندان نوشت و شد او . هنری، یا اسکار وایلد  به یمن هزار عمل غیر اخلاقی سالی سه بار زندانی بود و درهمان فضای تنگ و تاریک شد اسکار وایلد، مهم نیست. آنچه مهم است همان عبارت دو کلمه ای است ...." عادت نوشتن".

اینکه ویکتور هوگو گاهگاهی تمایل پیدا می کرد که دیگر ننویسد و بعد برای غلبه بر این احساس خودش را با وضعی فجیع در اتاق کارش زندانی می کرد تا مجبور باشد بنویسد؛ باز هم به اهمیت عبارتی دو کلمه ای مربوط می شود .... " عادت نوشتن".

واقعا هیچ وقت فکر کرده اید آنهایی که می نویسند کجای دنیا را فتح کرده اند؟ کی برایشان چقدر تره خرد می کند؟ چقدر به خاطر نوشتن توی خیابان امضا داده اند؟ چقدر با دل راحت پا روی پا انداخته اند و به سوژه های نوشتن فکر کرده اند؟ باور کنید هیچ کدام از این سئوالها مهم نیست. اگر بود که همه می رفتند لنز رنگی می گذاشتند و دماغشان را عمل می کردند و بازیگر می شدند، چه نیازی بود به این همه آدم پریشان حال نویسنده؟ چه دلیلی داشت که یک عده خونشان را توی شیشه کنند و بنشینند در این وانفسایی که همه چیز حرمت دارد به جز قلم، بنویسند و بنویسند و باز هم بنویسند؟

همه این علامت سئوالها و علامت تعجبها و ویرگولها بر می گردد به همان لعنتی...." عادت نوشتن".

مطمئن باشید وقتی اولین وزنه سنگین را روی زمین گذاشتید، بعد از اولین داستان خوبی که نوشتید، بیمار شده اید. یک بیماری خطرناک غیرمسری بدون واگیر که یک عمر به سلولهایتان حمله می کند و مجبور خواهید بود بنویسید. راه کنار آمدن با این بیماری عجیب چیزی نیست جز ..." عادت نوشتن".

مگر بی دلیل است که آلکساندر دوما، چارلز دیکنز و کافکا هزار و یک روش را برای مبارزه با بیخوابی اختراع کرده اند تا از فشار ناشی از طرح داستانی جدید برای لحظه ای رها شوند؟

تمام بیخوابی ها و رنج ها بر می گردد به همان .... " عادت نوشتن".

از خودتان بپرسید چقدر به "عادت نوشتن" مبتلایید؟ همین عادتی که وادارتان می کند روال طبیعی زندگی را بر هم بزنید تا هر روز یا هر شب قلم را لمس کند.

اگر عادت نوشتن نبود، کدام نویسنده می توانست در بحبوحه داشتن و نداشتن و تجرد و تاهل و هزار و یک دغدغه دیگر رمانی را به پایان برساند، مجموعه ای را شکل بدهد و برود سراغ دیگری؟

در اینکه شما نویسنده هستید شکی نیست، ولی آیا به عادت نوشتن هم مبتلایید؟ خودتان بهتر می دانید که داستان ، شعر نیست که خودش بیاید و در یک لحظه رهایتان کند.پس تکلیف پرداخت و جزئیات و باز آفرینی تجربه ها و بازنویسی ها چه می شود؟ اگر دلتان را خوش کنید به سالی ، ماهی یا هفته ای نوشتن که نمی توانید خودتان را بعد از مدتی ارزیابی کنید. همین می شود که باید چراغ برداشت و در میان جمع میلونی نویسندگان وطنی ، به دنبال رمان یا مجموعه ای خوب گشت!

مگر می شود با نوشتن تفننی به بیرون از مرزها فکر کرد؟ مگر می شود مدتی نوشت و مدتی استراحت کرد؟ شاید به همین دلیل است که عده ای معتقدند چند قله تاریخ را گم کرده ایم میان داستانهایمان. چقدر می خواهیم از روزمرگی ها بنویسیم و بن بستهای زندگی کارمندی و دغدغه های کوچک؟ وقتی مبتلا باشید به عادت نوشتن، لایه های سطحی زود بخار می شوند لابلای دستنوشته های اولیه. تماس هر روز قلم با انگشتان ( یا همان نوک انگشت با صفحه کلید) بعد از مدتی مثل بولدوزر به جان لایه های عمیق و پنهان می افتد و بعد "کشف" اتفاق می افتد.

به کشفهایتان تا به حال فکر کرده اید؟ همان چند ستاره کوچک نورانی که لحظه ای دور سرتان مثل دایره می چرخند. تمام رویای نویسندگی برمی گردد به همان عبارت عجیب دو کلمه ای .... " عادت نوشتن".

شما نویسنده هستید ، قبول! اما چقدر در رویای نویسندگی زندگی کرده اید. این خیلی مهم است ، آنقدر مهم که می تواند شما را متصل کند به همان عبارت دو کلمه ای...اسمش چه بود؟!